تبليغاتX
این روزها...

New website for science jobs, by Nature Company

+ نوشته شده در  Sat 17 Jan 2009ساعت   توسط روزبه  | 

1
کارل پوپر در کتاب «زندگی سراسر حل مساله است»، به الگوریتمی برای حل مساله اشاره می کند که جالب و ساده است؛

- طرح مساله

- طرح راه حل های ممکن

- حذف راه حل های نادرست 

مدت زیادی می گذرد که این کتاب را خواندم. بعد از مطالعه ی این مقاله من سعی کردم روش خودم را تصور کنم. به نظرم رسید که روش ذهنی انسان، کم و بیش به این الگوریتم نزدیک هست؛ با طرح مساله، بلافاصله راه حل های ممکن به ذهن انسان خطور می کند و به طور طبیعی راه حل های نادرست کنار گذاشته می شود. در واقع این شبیه همان چیزی است که در انتخاب طبیعی رخ می دهد.

پس از مدتی متوجه شدم که تفاوت چشم گیری بین این الگوریتم و رفتار انسان وجود دارد. پر واضح است که به پیچیدگی فرایند مغزی کاری ندارم (مغز انسان رفتار بسیار پیچیده ای دارد). در واقع بخش سوم الگوریتم، یعنی «حذف»، در طی حل مساله رخ نمی داد. به تدریج متوجه شدم در یک پروسه ی طولانی مثل یک پژوهش بلندمدت این اتفاق خیلی پررنگ تر به چشم می آید. درحین حل مساله راه حل های نامناسب یا نادرست به طور مداوم در حال مطرح شدن بودند و با اینکه محتمل نبودند اما به موازات بقیه ی جواب ها وجود داشتند. این اتفاق دلایل زیادی داشت. شاید بشود گفت الگوریتم به صورت زیر اتفاق می افتاد؛

- طرح مساله

- طرح جواب های ممکن

- جستجو در بین جواب های ممکن 

شخصن وقتی تصمیم گرفتم تا به طور گام به گام الگوریتم پیشنهادی پوپر را پیاده کنم، نتایج به مراتب بهتری به دست آوردم. دلیل آن هم در کاهش حجم کارها بود؛ با توجه به توانایی محدود انسان، وقتی راه حل هایی به طور قطع کنار گذاشته می شدند، تمرکز به راه حل های باقیمانده محدود می شد.

 

2
در طبیعت هم حذف گونه های نامناسب به وضوح دیده می شه و بخش مهمی از تکامل تدریجی هست؛ بنا بر فرایند انتخاب طبیعی، گونه ای که توانایی بقا و رشد بیشتری دارد باقی می ماند و گونه ضعیف تر از بین می رود. 

اگر الگوریتم پوپر را در کنار فرایند انتخاب طبیعی تصور کنیم، در واقع می توان گفت انتخاب مستقیمی وجود نخواهد داشت. چیزی که به عنوان گونه ی موجود وجود دارد، تنها گونه ای هست که تا کنون «حذف» نشده و البته ممکن است که حذف بشه. در این صورت اولین نتیجه این هست که گونه ای به عنوان گونه ی برگزیده بی معنی خواهد بود.

+ نوشته شده در  Tue 2 Dec 2008ساعت   توسط روزبه  | 

چندروزی هست که عکس­های محسن رسول-اف را می­بینم، محل آرامشی شده برای من. سولوژن به این سایت را لینک داده بود. پیشنهاد می­کنم شما هم ببینید. آقای رسول-اف چندروز پیش درگذشت.

 

+ نوشته شده در  Sat 6 Sep 2008ساعت   توسط روزبه  | 

در یک مقاله حقوقی ثبت اختراع به این ترتیب تعریف شده بود: ثبت اختراع يا پتنت يا پته امتيازي است كه دولت و يا موسسه خاص در يك كشوربه مبتكران و مخترعان براي ايجاد يك ابداع نو وجديد كه از نظر اقتصادي حائز اهميت باشد اهدا مي كند . ثبت اختراع به طور كلي توليد و يا فرآيندهايي را در بر مي گيرد كه شامل جنبه هاي تكنيكي يا عملكرد جديد باشد . اگر می­خواهید در این باره بیشتر بدانید، این مقاله را بخوانید.

یکی از مهمترین! جنبه­های ثبت اختراع در ایران این هست که برای ارتقای درجه علمی امتیاز قابل توجهی به همراه دارد. این مسئله باعث شده که اساتید و دانشجویان به این پدیده! بیشتر توجه کنند. اما به تازگی متوجه شدم که ثبت اختراع در ایران به لعنت خدا هم نمی­ارزد. اینجا هر کار آبکی و بی­­ سرو تهی ممکنه که ثبت بشه، نه سندی، نه گواهی، نه مرجعی و نه حتی آزمایشی!!! فقط لازمه عنوان اختراع پیش از این ارائه نشده باشه. و البته در طرف مقابل هم هرگونه کپی کاری و ... هم درباره این اختراع­ها مجاز هست. در مورد انواع دیگر اختراع­ها چیزی نمی­دانم، اما اکیدن توصیه می­کنم درباره صحت و کیفیت مخترعین علمی! بیشتر کنجکاو باشید. از فضای فاسد دانشگاهی و پژوهشی در ایران بیشتر از این هم نباید انتظار داشت. و اداره ثبت اختراع ... که دیگر جای خودش را دارد ... به خودم قول داده­ام که هیچ وقت اختراعی را در اینجا ثبت نکنم؛ ... اداره كل ثبت شركتها و مالكيت صنعتي واقع در تهران، خيابان ميرداماد، تقاطع بزرگراه مدرس- ميرداماد ...

 

+ نوشته شده در  Tue 19 Jun 2007ساعت   توسط روزبه  | 

تولید علم و هدف از آن همیشه صحبت سر میز ناهارخوری بود ... و این جریان سردرگم دانشگاه­های ایران. ما ایرانی­ها که در این مورد خدایی می­کنیم و به قول یکی "ما بیشتر در مرزهای علم و دانش حرکت می­کنیم."

امروز یک سایت دیدم که سه تن از دانشجویان دانشگاه MIT برنامه­ای نوشتند که رسمن تولید کیلویی علم را به مسخره گرفته­اند. این برنامه یک مولد مقاله است که به صورت اتفاقی متون علمی در زمینه علوم رایانه تولید می­کند. جالب آنکه این مقالات تا به حال چاپ هم شده­اند و در سمینارها هم ارائه شده­اند. جزئیات بیشتر را اینجا ببینید. جالب­ترین قسمت قضیه آنجا بود که دیدم یکی از دانشجوبان دانشگاه شریف یک مقاله از این دست را چپان­ده توی یکی از مجلات معتبر الزویر (پایین همان صفحه می­توانید ببینید)!

پیش از این برنامه­ای در مورد مقالات فلسفی دیده بودم، اما اینکه مقاله را به متخصص­اش قالب کنی ...!!!

البته توصیه می­کنم این کار را امتحان نکنید چون حتمن عواقب بدی خواهد داشت و مطمئن باشید کسانی هم هستند که برنامه­های برعکس را بنویسند. در اینجا مطلب جالبی هم در این مورد هست.

 

+ نوشته شده در  Sun 27 May 2007ساعت   توسط روزبه  | 

امروز یه سایت به نام  LibriVox  دیدم. توی این سایت رایگان خیلی از کتابای به صورت صوتی mp3 و به زبان انگلیسی ضبط شده. لیست کتاب هایی که کاملن تبدیل شدن اینجاست. بابا لنگ دراز، آلیس در سرزمین عجایب، کتاب یادداشت­های زیرزمینی و شب­های روشن داستایوفسکی و .... فوق­العاده­ست. این کار توی زبان­های دیگه هم در حال توسعه هست. به هرحال خیلی می­تونه مفید باشه.

 

+ نوشته شده در  Tue 27 Mar 2007ساعت   توسط روزبه  | 

اینکه حل مسائل چه فرایندی را طی می­کنند برای من جالب بوده و هست. حتی گاهی جالبتر از خود مسئله. مثلن مسئله "هم­زمانی" چطوری به ذهن انیشتین رسیده (اولین قدم در بنا نهادن تئوری نسبیت)؟ یا آهنگ "ودینگ آف لاو (لینک به نت)" اثر "سه نویله" چطور به  ذهنشون رسیده؟ می­دونین اساسا اگر اندیشیدن را روش­مند در نظر بگیریم، به نظر شما اصولی که به چنین نتایج فوق­العاده­ای رسیده چیه؟ البته می­شه بگیم قریحه و استعداد و آی کیو! منظور من بیشتر متوجه الگوریتم فرایند هست.

در نظر بگیرید از شما می­پرسن جمع اعداد 1 تا 100 را حساب کنید. شما چطور با مسئله روبرو می­شین؟ اعداد را می­نویسید و جمع می­زنید یا یک برنامه چند خطی با متلب می­نویسید و اجرا می­کنید؟ گاوس در کودکی به این سوال اینطوری جواب داد:

 

۱-اعداد را از اول و آخر با هم جمع کرد (دو سری):

    1                 2          3         9۸        99       100

+

      100        ۹۹                  98      3             2      1   

    101       101               101     101       101      101

و در کل 100 تا 101 داریم.

 

۲- جمع کل برابر با 100 ضرب در101 خواهد بود که مجموع دو سری هست. بنابراین مجموع 1 تا 100 برابر با نصف این مقدار هست یعنی 5050.

 

این رابطه الان دیگه ساده و بدیهیه.

 

 ... اما توی الگوریتم بالا که به ذهن گاوس رسیده جای یکی دو تا مرحله اولیه خالیه. چطور این فرایند به ذهن پسر بچه رسیده؟

 

در ضمن جشن نوروز را هم به همه تبریک میگم.

 

+ نوشته شده در  Thu 22 Mar 2007ساعت   توسط روزبه  | 

یکی از مهمترین مفاهیم اولیه در مورد ساختار مواد (به خصوص فلزات) مفهوم دانه (grain) هست. یک فلز خالص مثل مس را در نظر بگیرین. اتم های این ماده با یک نظم مشخص و تکراری در کنار هم قرار گرفتن (مثل شکل زیر).

اگه یک سیم یک متری مسی داشته باشیم، این نظم اتمی تا کجا ادامه داره؟ نظم اتمی در سراسر ماده هست اما جهت گیری های متفاوتی داره. در واقع یک دانه محدوده ایه که نظم اتمی در یک جهت خاصی در ماده ادامه پیدا می­کنه. شکل زیر سه جهت گیری متفاوت (سه دانه) را در کنار هم نشون میده. البته شکل دانه ها فضایی هستن و این شکل مثلن از بالاست. اتم های آبی رنگ که بی نظم هستند و در فاصله ای بین دانه ها (مرز دانه یا grain boundary) قرار می­گیرند دانه ها را از هم متمایز میکنن.

بنابراین ماده از دانه های زیادی که به صورت تصادفی کنارهم قرار گرفته اند تشکیل شده. اندازه این دانه ها بر روی  استحکام، رسانایی الکتریکی، نرمی و ... ماده تاثیر مهمی دارند. بعدن در مورد ارتباط دانه و خواص ماده جداگانه توضیح خواهم داد. اندازه دانه ها به طور معمول تا چند ده میکرون هست بنابراین تعداد اتم ها در یک دانه قابل توجه میشه.

در یک ماده دانه ها به شکل بالا در کنار هم قرار میگیرن.

 

+ نوشته شده در  Tue 20 Mar 2007ساعت   توسط روزبه  | 

دیشب برف جانانه ای اومد. اما صبح که بیدار شدم بیشترش آب شده بود. وقتی راه افتادم که بیام بیرون توی مسیر متوجه یک چیز جالب شدم. روی آسفالت و پیاده رو هرجا که زمین ترک داشت، برف باقی مونده بود. خط های طولانی و خیلی قشنگ. کنجکاو شدم که بدونم چرا اینطوریه؟؟؟

چندجا که اینطوری بود را بررسی کردم. توی شیارهای زیر برف ها یه چیزهایی بود. مثل تکه چوب، علف های هرز (که هنوز سبز بودند) و مقداری هم ماسه! و هرجا که علف بیشتر بود مقدار برف هم بیشتر بود. البته اون جاهایی که من بررسی کردم خوب 20 تا 30 جا بیشتر نبود.

اولین چیزی که به ذهنم رسید اینه که علت آب شدن برف ها گرمای زمینه. اما اینکه چرا برف ها توی اون نقاط آب نمی شدن؟ شاید به خاطر عایق هوایی بود که بین برف و زمین بود! ... اما به نظرم این کافی نیست! باید بیشتر فکر کنم. به نظر شما دلیلش چی می تونه باشه؟

 

+ نوشته شده در  Mon 20 Nov 2006ساعت   توسط روزبه  | 

شاید تا حالا سایت www.worldometers.info را دیده باشین. توی این سایت شما می تونید آمار جالبی در مورد خیلی از چیزها به دست بیارید. از آمار مرگ و تولد گرفته، تا آمار ایدز و کتاب و آمار های اقتصادی و غیره.

نکته جالبی که این سایت داره اینه که به شما این توانایی را می ده که با تغییر ساعت کامپیوترتون آمار مربوط به همون تاریخ را ببینین. مطمئنن این یک آمار دقیق نیست. اما برای بعضی محاسبات سرانگشتی خوبه. توی این سایت لینک های جالبی هم هست که می تونید ببینید.

+ نوشته شده در  Mon 6 Nov 2006ساعت   توسط روزبه  |