1
کارل پوپر در کتاب «زندگی سراسر حل مساله است»، به الگوریتمی برای حل مساله
اشاره می کند که جالب و ساده است؛
- طرح مساله
- طرح راه حل های ممکن
- حذف راه حل های نادرست
مدت زیادی می گذرد که این کتاب را خواندم. بعد از مطالعه ی این مقاله من سعی
کردم روش خودم را تصور کنم. به نظرم رسید که روش ذهنی انسان، کم و بیش به این
الگوریتم نزدیک هست؛ با طرح مساله، بلافاصله راه حل های ممکن به ذهن انسان خطور می
کند و به طور طبیعی راه حل های نادرست کنار گذاشته می شود. در واقع این شبیه همان
چیزی است که در انتخاب طبیعی رخ می دهد.
پس از مدتی متوجه شدم که تفاوت چشم گیری بین این الگوریتم و رفتار انسان وجود
دارد. پر واضح است که به پیچیدگی فرایند مغزی کاری ندارم (مغز انسان رفتار بسیار پیچیده
ای دارد). در واقع بخش سوم الگوریتم، یعنی «حذف»، در طی حل مساله رخ نمی داد. به تدریج
متوجه شدم در یک پروسه ی طولانی مثل یک پژوهش بلندمدت این اتفاق خیلی پررنگ تر به
چشم می آید. درحین حل مساله راه حل های نامناسب یا نادرست به طور مداوم در حال
مطرح شدن بودند و با اینکه محتمل نبودند اما به موازات بقیه ی جواب ها وجود
داشتند. این اتفاق دلایل زیادی داشت. شاید بشود گفت الگوریتم به صورت زیر اتفاق می
افتاد؛
- طرح مساله
- طرح جواب های ممکن
- جستجو در بین جواب های ممکن
شخصن وقتی تصمیم گرفتم تا به طور گام به گام الگوریتم پیشنهادی پوپر را پیاده
کنم، نتایج به مراتب بهتری به دست آوردم. دلیل آن هم در کاهش حجم کارها بود؛ با
توجه به توانایی محدود انسان، وقتی راه حل هایی به طور قطع کنار گذاشته می شدند،
تمرکز به راه حل های باقیمانده محدود می شد.
2
در طبیعت هم حذف گونه های نامناسب به وضوح دیده می شه و بخش مهمی از تکامل
تدریجی هست؛ بنا بر فرایند انتخاب طبیعی، گونه ای که توانایی بقا و رشد بیشتری
دارد باقی می ماند و گونه ضعیف تر از بین می رود.
اگر الگوریتم پوپر را در کنار فرایند انتخاب طبیعی تصور کنیم، در واقع می توان
گفت انتخاب مستقیمی وجود نخواهد داشت. چیزی که به عنوان گونه ی موجود وجود دارد، تنها
گونه ای هست که تا کنون «حذف» نشده و البته ممکن است که حذف بشه. در این صورت
اولین نتیجه این هست که گونه ای به عنوان گونه ی برگزیده بی معنی خواهد بود.
چندروزی هست که عکسهای محسن رسول-اف را میبینم، محل آرامشی شده برای من. سولوژن به این سایت را لینک داده بود. پیشنهاد میکنم شما هم ببینید. آقای رسول-اف چندروز پیش درگذشت.
در یک مقاله حقوقی ثبت اختراع به این ترتیب تعریف شده بود: ثبت اختراع يا پتنت يا پته امتيازي است كه دولت و يا موسسه خاص در يك كشوربه مبتكران و مخترعان براي ايجاد يك ابداع نو وجديد كه از نظر اقتصادي حائز اهميت باشد اهدا مي كند . ثبت اختراع به طور كلي توليد و يا فرآيندهايي را در بر مي گيرد كه شامل جنبه هاي تكنيكي يا عملكرد جديد باشد . اگر میخواهید در این باره بیشتر بدانید، این مقاله را بخوانید.
یکی از مهمترین! جنبههای ثبت اختراع در ایران این هست که برای ارتقای درجه علمی امتیاز قابل توجهی به همراه دارد. این مسئله باعث شده که اساتید و دانشجویان به این پدیده! بیشتر توجه کنند. اما به تازگی متوجه شدم که ثبت اختراع در ایران به لعنت خدا هم نمیارزد. اینجا هر کار آبکی و بی سرو تهی ممکنه که ثبت بشه، نه سندی، نه گواهی، نه مرجعی و نه حتی آزمایشی!!! فقط لازمه عنوان اختراع پیش از این ارائه نشده باشه. و البته در طرف مقابل هم هرگونه کپی کاری و ... هم درباره این اختراعها مجاز هست. در مورد انواع دیگر اختراعها چیزی نمیدانم، اما اکیدن توصیه میکنم درباره صحت و کیفیت مخترعین علمی! بیشتر کنجکاو باشید. از فضای فاسد دانشگاهی و پژوهشی در ایران بیشتر از این هم نباید انتظار داشت. و اداره ثبت اختراع ... که دیگر جای خودش را دارد ... به خودم قول دادهام که هیچ وقت اختراعی را در اینجا ثبت نکنم؛ ... اداره كل ثبت شركتها و مالكيت صنعتي واقع در تهران، خيابان ميرداماد، تقاطع بزرگراه مدرس- ميرداماد ...
تولید علم و هدف از آن همیشه صحبت سر میز ناهارخوری بود ... و این جریان سردرگم دانشگاههای ایران. ما ایرانیها که در این مورد خدایی میکنیم و به قول یکی "ما بیشتر در مرزهای علم و دانش حرکت میکنیم."
امروز یک سایت دیدم که سه تن از دانشجویان دانشگاه MIT برنامهای نوشتند که رسمن تولید کیلویی علم را به مسخره گرفتهاند. این برنامه یک مولد مقاله است که به صورت اتفاقی متون علمی در زمینه علوم رایانه تولید میکند. جالب آنکه این مقالات تا به حال چاپ هم شدهاند و در سمینارها هم ارائه شدهاند. جزئیات بیشتر را اینجا ببینید. جالبترین قسمت قضیه آنجا بود که دیدم یکی از دانشجوبان دانشگاه شریف یک مقاله از این دست را چپانده توی یکی از مجلات معتبر الزویر (پایین همان صفحه میتوانید ببینید)!
پیش از این برنامهای در مورد مقالات فلسفی دیده بودم، اما اینکه مقاله را به متخصصاش قالب کنی ...!!!
البته توصیه میکنم این کار را امتحان نکنید چون حتمن عواقب بدی خواهد داشت و مطمئن باشید کسانی هم هستند که برنامههای برعکس را بنویسند. در اینجا مطلب جالبی هم در این مورد هست.
امروز یه سایت به نام LibriVox دیدم. توی این سایت رایگان خیلی از کتابای به صورت صوتی mp3 و به زبان انگلیسی ضبط شده. لیست کتاب هایی که کاملن تبدیل شدن اینجاست. بابا لنگ دراز، آلیس در سرزمین عجایب، کتاب یادداشتهای زیرزمینی و شبهای روشن داستایوفسکی و .... فوقالعادهست. این کار توی زبانهای دیگه هم در حال توسعه هست. به هرحال خیلی میتونه مفید باشه.
اینکه حل مسائل چه فرایندی را طی میکنند برای من جالب بوده و هست. حتی گاهی جالبتر از خود مسئله. مثلن مسئله "همزمانی" چطوری به ذهن انیشتین رسیده (اولین قدم در بنا نهادن تئوری نسبیت)؟ یا آهنگ "ودینگ آف لاو (لینک به نت)" اثر "سه نویله" چطور به ذهنشون رسیده؟ میدونین اساسا اگر اندیشیدن را روشمند در نظر بگیریم، به نظر شما اصولی که به چنین نتایج فوقالعادهای رسیده چیه؟ البته میشه بگیم قریحه و استعداد و آی کیو! منظور من بیشتر متوجه الگوریتم فرایند هست.
در نظر بگیرید از شما میپرسن جمع اعداد 1 تا 100 را حساب کنید. شما چطور با مسئله روبرو میشین؟ اعداد را مینویسید و جمع میزنید یا یک برنامه چند خطی با متلب مینویسید و اجرا میکنید؟ گاوس در کودکی به این سوال اینطوری جواب داد:
۱-اعداد را از اول و آخر با هم جمع کرد (دو سری):
1 2 3 … 9۸ 99 100
+
100 ۹۹ 98 … 3 2 1
101 101 101 … 101 101 101
و در کل 100 تا 101 داریم.
۲- جمع کل برابر با 100 ضرب در101 خواهد بود که مجموع دو سری هست. بنابراین مجموع 1 تا 100 برابر با نصف این مقدار هست یعنی 5050.
این رابطه الان دیگه ساده و بدیهیه.
... اما توی الگوریتم بالا که به ذهن گاوس رسیده جای یکی دو تا مرحله اولیه خالیه. چطور این فرایند به ذهن پسر بچه رسیده؟
در ضمن جشن نوروز را هم به همه تبریک میگم.
یکی از مهمترین مفاهیم اولیه در مورد ساختار مواد (به خصوص فلزات) مفهوم دانه (grain) هست. یک فلز خالص مثل مس را در نظر بگیرین. اتم های این ماده با یک نظم مشخص و تکراری در کنار هم قرار گرفتن (مثل شکل زیر).
اگه یک سیم یک متری مسی داشته باشیم، این نظم اتمی تا کجا ادامه داره؟ نظم اتمی در سراسر ماده هست اما جهت گیری های متفاوتی داره. در واقع یک دانه محدوده ایه که نظم اتمی در یک جهت خاصی در ماده ادامه پیدا میکنه. شکل زیر سه جهت گیری متفاوت (سه دانه) را در کنار هم نشون میده. البته شکل دانه ها فضایی هستن و این شکل مثلن از بالاست. اتم های آبی رنگ که بی نظم هستند و در فاصله ای بین دانه ها (مرز دانه یا grain boundary) قرار میگیرند دانه ها را از هم متمایز میکنن.
بنابراین ماده از دانه های زیادی که به صورت تصادفی کنارهم قرار گرفته اند تشکیل شده. اندازه این دانه ها بر روی استحکام، رسانایی الکتریکی، نرمی و ... ماده تاثیر مهمی دارند. بعدن در مورد ارتباط دانه و خواص ماده جداگانه توضیح خواهم داد. اندازه دانه ها به طور معمول تا چند ده میکرون هست بنابراین تعداد اتم ها در یک دانه قابل توجه میشه.

در یک ماده دانه ها به شکل بالا در کنار هم قرار میگیرن.
دیشب برف جانانه ای اومد. اما صبح که بیدار شدم بیشترش آب شده بود. وقتی راه افتادم که بیام بیرون توی مسیر متوجه یک چیز جالب شدم. روی آسفالت و پیاده رو هرجا که زمین ترک داشت، برف باقی مونده بود. خط های طولانی و خیلی قشنگ. کنجکاو شدم که بدونم چرا اینطوریه؟؟؟
چندجا که اینطوری بود را بررسی کردم. توی شیارهای زیر برف ها یه چیزهایی بود. مثل تکه چوب، علف های هرز (که هنوز سبز بودند) و مقداری هم ماسه! و هرجا که علف بیشتر بود مقدار برف هم بیشتر بود. البته اون جاهایی که من بررسی کردم خوب 20 تا 30 جا بیشتر نبود.
اولین چیزی که به ذهنم رسید اینه که علت آب شدن برف ها گرمای زمینه. اما اینکه چرا برف ها توی اون نقاط آب نمی شدن؟ شاید به خاطر عایق هوایی بود که بین برف و زمین بود! ... اما به نظرم این کافی نیست! باید بیشتر فکر کنم. به نظر شما دلیلش چی می تونه باشه؟
نکته جالبی که این سایت داره اینه که به شما این توانایی را می ده که با تغییر ساعت کامپیوترتون آمار مربوط به همون تاریخ را ببینین. مطمئنن این یک آمار دقیق نیست. اما برای بعضی محاسبات سرانگشتی خوبه. توی این سایت لینک های جالبی هم هست که می تونید ببینید.