تبليغاتX
این روزها...

دیروز روز قربان بود. می دونید که این روز مربوط به داستان ابراهیم و اسماعیل هست. در مورد ابراهیم همیشه برای من جالب بوده وقتی که به دنبال خدای خودش می گرده. در سوره ی هفتم قران در این باره این طور نوشته:

« وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ[74] وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ [75] فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَـذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِينَ [76] فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَـذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ يَهْدِنِي رَبِّي لأكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ [77] فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَـذَا رَبِّي هَـذَآ أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ[78] إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ [79]»

«و ابراهيم پدرش آزر را گفت: آيا بتان را به خدايی می گيری؟ تو و قومت را به آشکارا درگمراهی می بينم [74] بدين سان به ابراهيم ملکوت آسمان ها و زمين را نشان داديم تا از اهل يقين گردد [75] چون شب او را فرو گرفت، ستاره ای ديد گفت: اين است پروردگار من چون فرو شد، گفت: فرو شوندگان را دوست ندارم [76] آنگاه ماه را ديد که طلوع می کند گفت: اين است پروردگار من چون فرو شد، گفت : اگر پروردگار من مرا راه ننمايد، از گمراهان خواهم بود [77] و چون خورشيد را ديد که طلوع می کند، گفت: اين است پروردگار من، اين بزرگ تر است و چون فرو شد، گفت: ای قوم من، من از آنچه شريک خدايش می دانيد بيزارم [78] من از روی اخلاص روی به سوی کسی آوردم که آسمان ها و زمين را آفريده است ، و من از مشرکان نيستم [79]»

بنابراین داستان، ابراهیم بعد از اینکه از بت ها دوری می کنه، به ترتیب ستاره، ماه و خورشید پرست هم بوده. به عنوان یک انسان-که در دوران بدویت بشر زندگی می کنه- این تلاش و جستجو برای پیدا کردن خدا برای من شکلی منطقی داشته و جالب بوده. یاد جمله ی معروفی می افتم که نمی دانم از کیست (شاید از تیودور لسینگ آلمانی باشد): «جستجوی حقیقت گران بها تر از به تملک در آوردن آن است».

پ.ن: پرواضح است که تفسیرهای قران با اینکه ابراهیم زمانی غیر از خدا را می پرستیده است موافق نیستند. اما من در اینجا تنها به عنوان یک انسان درباره ی ابراهیم صحبت کردم.

به نظر من اینکه انسان برای پیدا کردن راه بهتر، جستجو می کنه نه تنها راه معقولی است بلکه دلیل ارزشمندی انسان هم در چیزی که کسب می کند (نه اینکه به او داده می شود) هست. و طبعن جستجو کردن با خطا همراه هست.

پ.ن: سلمان فارسی هم داستان مشابه ی در جستجوگری دارد.

+ نوشته شده در  Wed 10 Dec 2008ساعت   توسط روزبه  | 

من معتقدم که شکل گیری تمام روابط انسانی بر پایه ویژگی های فیزیکی بشره. همیشه هم دنبال اثبات این موضوع بودم. ولی با این طرز فکر همه دوستانم از من رنجیده شدن، مثلن اونا دوست ندارن عشقشون با سکس و غریزه جنسی رابطه داشته باشه یا لااقل زیاد رابطه داشته باشه. کسی نمیتونه تحمل کنه که در مورد ناموسش اینطوری حرف بزنی!

به نظر شما ما چقدر از شعورمون و چقدر از غریزه تاثیر می گیریم؟ اصلن این دوتا از هم جدا هستن؟؟؟(نظریه قدیمی خیروشر که همینو میگه، دو تا چیز متقابل که با هم به تعادل میرسن. توی علم هم این اعتقاد به دو قطبی بودن عمیقن رایجه. خیلی دوست دارم در این مورد بعدن یه چیزایی بنویسم.) به نظر من شعور در امتداد تکامل تدریجی شکل گرفته و در واقع شکل پیچیده و نامحسوس امیال و غرایز اولیه است. با این فرض ما ناچاریم واقعیت های تلخی را باور کنیم.

+ نوشته شده در  Thu 28 Dec 2006ساعت   توسط روزبه  |