ردیف موسیقی ایران مجموعه قطعههای موسیقیست که به صورت طبقه بندی شده و منظم در آمده است. این قطعات موسیقی و چگونگی طبقه بندی آنها در کنار هم دارای حالت (هویت) خاصی هست که شکل موسیقی ایرانی را به دست میدهد. در موسیقی ایرانی به هریک از این قطعات موسیقی «گوشه» میگوییم. هر گوشه علاوه بر ساختار موسیقایی، از لحاظ حسی که برای شنونده ایجاد میکند هم تقریبن مستقل و متمایز هست.
در طبقه بندی ردیف، گوشه ها را به هفت دسته اصلی تقسیم میکنند. که به هریک از این دستهها «دستگاه» میگوییم. تفاوت اصلی دستگاه ها در چگونگی گردش نت هاست؛ یعنی اینکه با چه نت (صدا) یی آهنگ آغاز میشود، چه مسیری را طی میکند و در چه صدایی توقف میکند (فرود میآید). از لحاظ حسی هم میشود دستگاه ها را از هم تشخیص داد که البته کار ساده ای نیست. حال اگر در یک دستگاه حالت اصلی را حفظ کنیم و مثلن فقط صدای اصلی آهنگ را تغییر دهیم، حال و هوای آهنگ عوض میشود و زیر شاخه هایی در دستگاه ها ایجاد میشود که به آن «آواز» یا «مایه» میگوییم. شکل زیر هفت دستگاه موسیقی و مایه های مربوط به آنها را نشان میدهد. بنابراین گوشه ها را اینطور میشود نام برد؛ گوشه کرشمه در دستگاه ماهور، گوشه شکسته در آواز بیات ترک و ....
از آنجا که تا قبل از دوره قاجار موسیقی ایرانی کمتر به رشته تحریر درآمده است، بسیاری از آهنگ هایی که شفاهی در بین اساتید موسیقی بوده امروز فراموش شده است. بیشتر دانش ما درباره موسیقی ایرانی هم مربوط به تلاش افرادی است که پس از دوره قاجار موسیقی ایرانی را توسعه داده اند.
خود را عریان به تو نشان دادم
اما
تو رفتی توی فکر
دانستم که ما به درد هم نمیخوریم
تا در فکر بودی تنهاییم را برداشتم و رفتم
ديشب شبكه آموزش يك برنامه جالب در مورد زندگی پرندگان نشان میداد. بخشی از برنامه در مورد چگونگی بقاي نسل پرنده ها بود. بیشتر پرنده ها دو يا چندتا تخم میذارن اما تعداد كمی از اين تخم ها به سن بزرگ سالی میرسند. مثلن پلیكان ها 3 تا تخم میذارن. جوجه اي كه از همه زودتر سر از تخم در آورد از بقيه قوي تر و جوجه سوم از همه ضعیف تر هست. به تدريج كه جوجه ها بزرگ میشوند، نیازشون به غذا بیشتر میشه و والدين نميتوانند جوابگوي هرسه جوجه باشند. و از طرفی جوجه كوچكتر كمتر میتونه از غذا استفاده كنه و ضعیف تر میشه. و در نهايت جوجه هاي قوي تر اون را از لانه بیرون میاندازند. در اينجا كار اين جوجه تمومه. چون والدين براي جوجه روي زمین غذا نمیارن. و اغلب براي جوجه دوم هم همین اتفاق میافته. و تنها جوجه اول باقي میماند. حالا اين سوال مطرح میشه كه چه دلیلی داره كه 3 تا تخم گذاشته میشه؟ توي برنامه جواب اين سوال هم گفته شد. به خاطر خطراتی كه وجود داره، تعداد تخمها بیشتره تا احتمال بقاي نسل بیشتر باشه. و يا يك پرنده ديگه به نام چلنگر كه شبیه به اردك هست هفت-هشت جوجه به دنیا میاره. گاهی كه تهیه غذاي این جوجه ها (كه از بدو تولد شنا میكنند) سخت میشه، مادر يك يا چندتا از جوجههايي را كه تقاضاي زيادي براي غذا دارن را به شدت مورد حمله قرار ميده تا حدي كه اگر به اندازه كافي قوي نباشند میمیرند. دليل اين كار پرنده مادر هم تنها اين هست كه در نهايت بقاي 2 يا 3 تا از اين جوجه ها تضمين بشود.
از ديشب گاه و بيگاه كه به اين رفتار طبيعت فكر ميكنم، به نظرم جالب مياد. در سطوح ابتدايي تر تكامل موجودات ضعيف تر محكوم به نابودي اند اما در جامعه انساني كه در مراحل بالاي تكامل قرار داره، افرادي كه ناتوان ترند اغلب مورد حمايت قرار ميگيرند و بسياري معتقديم كه اونها اگرچه ممكنه توانايي هاي عمومي را نداشته باشند اما توانايي هايي منحصر به خود دارند. اما آيا ما انسان ها واقعن از كنترل طبيعت كه تنها به دنبال بقاست آزاد شديم؟
ياد يكي از پست هاي پسرفهميده در اين مورد افتادم. و اين چند جمله :
« ... بهطور خلاصه ما برای بقا طراحی شدهایم. من میل جنسی دارم چون ژنهای من این را دوست دارند. اگر من میل جنسی نداشته باشم و تولید مثل نکنم، آنها نابود میشوند. بنابراین، ما ماشینهای انتقال ژن هستیم. ولی ماشینی که روزبهروز پیچیدهتر میشود. تا بتواند وظیفهی خود را با دقت بیشتری انجام دهد.»
اون روز به نظرم اين نظر خيلي خلاقانه بود ولي خيلي ساده شده. اما الان به نظرم چندان ساده هم نيست.
و توي پرانتز ... يادم باشه تولدم مبارك. البته دلم نميخواد اين يكي فقط تولد يك ماشين انتقال ژن باشه ![]()