تبليغاتX
این روزها...

اگه تا حالا توی کارهای علمی یا تحقیقاتی بوده باشید یا دنبال یه مرجع علمی یا یه مقاله بوده باشید ممکنه ضریب فشردگی یا همون Impact Factor براتون آشنا باشه. ضریب فشردگی یک پارامتر اندازه­گیری تعداد دفعاتیه که به یک مجله ارجاع داده شده. این پارامتر به صورت زیر تعریف میشه

 

                                          Impact Factor = A/B

 

B= تعداد مقالات در سال 2000 تا 2002

A= تعداد دفعات ارجاع به مقالات دو سال گذشته در سال 2003

 

این عدد به نوعی بیان کننده وضعیت عمومی و اعتبار و به قولی پرستیژ مجله هست! این پارامتر توسط موسسه اطلاعات علمی برای اولین بار ارائه شد. مجلاتی که مطالب جدید و یا عجیب را چاپ میکنن و همینطور مجلات که مقالات مروریReview بر یک تکنیک، ماده و ... چاپ میکنن بیشترین ضریب فشردگی را دارند و کمترین ضریب فشردگی اغلب مربوط به مجلات تخصصی هست.

در مورد این عدد بحث و گفتگو زیاده. چون با الکترونیکی شدن اطلاعات سرعت دسترسی به بعضی اطلاعات به سرعت بالا رفت و آرام و ارقام گاهی با شهرت و نام مجلات همخوانی نداره. به هرحال از دید یه دانش­جوی تازه­کار (مثل من) این عدد خیلی زرق و برق داره! یک نکته علمی هم درمورد این عدد اینه که توجه داشته باشید که این عدد متوسط دوسال گذشته برای هر مجله هست نه وضعیت کنونی و عموما بیشتر به درد نویسنده­ ها میخوره تا خواننده ها.

در اینجا می­تونین یه لیست جالب از ضرایب فشردگی برای مجلات را ببینین. در سال  2005 و 2006 بالاترین ضریب فشردگی   49.796 و 52.28 بوده (هر دو مربوط به مجلات پزشکی). در سال 2006 مجله Nature ضریب فشردگیش 30.98 و  Science برابر با 29.78 بوده. این دو مجله شناخته شده ترین­ها در علوم طبیعی و مهندسی هستند.

به طور معمول رنج این عدد از 0 تا 3 هست و زیر 1 هم زیاد داره. به هر حال به نظر من یه جور چشم و هم چشمی محترمانه علمی هست و البته خالی از لطف نیست.

 

منابع: Wikipedia , Thomson scientific

+ نوشته شده در  Tue 3 Apr 2007ساعت   توسط روزبه  | 

امروز یه سایت به نام  LibriVox  دیدم. توی این سایت رایگان خیلی از کتابای به صورت صوتی mp3 و به زبان انگلیسی ضبط شده. لیست کتاب هایی که کاملن تبدیل شدن اینجاست. بابا لنگ دراز، آلیس در سرزمین عجایب، کتاب یادداشت­های زیرزمینی و شب­های روشن داستایوفسکی و .... فوق­العاده­ست. این کار توی زبان­های دیگه هم در حال توسعه هست. به هرحال خیلی می­تونه مفید باشه.

 

+ نوشته شده در  Tue 27 Mar 2007ساعت   توسط روزبه  | 

دوباره دارم درباره یه چیزی حرف می­زنم که دغدغه این روزهای منه. به اینکه بدون دلیل ادامه دادن برام چقدر بی­معنیه معترفم. وگزیری از حل این مسئله برای ادامه نیست.

جست و جو برای درک چیزی که به نظرم پاره­ای از من واقعی هرکسه، چیزی که در تکرار روزهای اون ممکنه حتی هدف باشه. چیزی که به دنبالت مثل سایه­ای هست. و گاهی که خسته میشی با اون دوباره احیا میشی.

برای اینکه روشن­تر بگم یه چیزی مثل نفس مطمئنه مسلمون­ها، یا یه چیزی مثله حسی که گیلگمش بعد از سفر طولانی وقتی به شهرش برمی­گرده داره. من از داستان­ها دل خوشی ندارم. بیشتر روایت­ها را دوست دارم چون به زندگی نزدیک­ترن. و عجیب اینکه افسانه گیلگمش از رمان­های این روزها برای من نزدیکتر به زندگیه!

برای کسانی خوب بودن در برابر بد بودن، مثل بودن در برابر نبودنه. چه وقت؟ وقتی که استمرار لازمه بودنه. وقتی که چیزی پیدا بشه که جز در ابعاد فضایی باید در امتداد زمان هم ادامه داشته باشه تا داشته باشی­اش. مثل نفس کشیدن برای موجودات زمینی. چیزی که من میخوام هم از همین جنسه. برای همه جا و در همه زمان­های عمر کوتاهم.

 معنیه این کلام نیچه هرروز در من تازه­تر میشه؛ وقتی زمانی طولانی در اعماق چیزی خیره می­شوی، او نیز به تو می­نگرد.شاید انسانی که سال­ها از باور یا حس یا حادثه­ای مراقبت می­کنه زمانی در آن جان بگیره!

در تصورات من انسان کدره باید شفاف بشه ...

 

+ نوشته شده در  Mon 26 Mar 2007ساعت   توسط روزبه  | 

آنتوان دوسنت اگزوپری نویسنده فرانسوی در 1900 توی لیون به دنیا اومد و با یه هواپیما در روز 31 ژانویه 1946 در جنگ ناپدید شد. بسیار به پرواز علاقه داشت و به عنوان تجسس گر و نامه­رسان بارها پرواز کرد. انسانی بسیار ماجراجو بود تا حدی که نامزد محبوبش او را کنار گذاشت. بارها در حین پرواز آسیب دید اما از این کار دست بر نداشت. یک بار جمجمه­اش شکست و یک بار تا حد مرگ زخمی شد. دو سه باری سقوط هم کرد. اما گویا نویسندگیش از خلیانیش بهتر بوده. نوشته­های واقعن عجیبی داره که شازده کوچولو معروفترینشه. «شازده کوچولو» 1943 پرفروشترین کتاب دنیا بعد از انجیل هستش. کتاب­های «خلبان» 1926، «پرواز شبانه» 1930، «زمین انسان­ها» 1939 و «خلبان جنگ» 1942 هم از اگزوپری به چاپ رسیدن. من به تازه­گی زمین انسان­ها را خوندم. کتاب جالب و عجیبیه. اگزوپری دراین کتاب در حال جستجو برای درک معنی زندگیه. در مقایسه با وارستگی شازده کوچولو این کتاب خیلی آشفته و پریشان هست. اما برای خودش کتاب بزرگیه. و برای من حسی مثل حس نوشته­های آندره مالرو (بخشی از کتاب ضد خاطرات) داشته.

 

« ما فقط زمانی نفس می­کشیم که از راه منظوری مشترک و بیرون از ما با برادرانمان در تماس باشیم. و تجربه نشان داده است که دوستی آن نیست که در هم بنگریم بلکه آن­ست که در یک راستا نگاه کنیم. ما زمانی با هم رفیقیم که کمرهایمان با یک طناب به هم بسته شده باشد و رو به سوی یک قله صعود کنیم و یکدیگر را بر آن بازیابیم. ... » از کتاب زمین انسان­ها

+ نوشته شده در  Sat 24 Mar 2007ساعت   توسط روزبه  | 

اینکه حل مسائل چه فرایندی را طی می­کنند برای من جالب بوده و هست. حتی گاهی جالبتر از خود مسئله. مثلن مسئله "هم­زمانی" چطوری به ذهن انیشتین رسیده (اولین قدم در بنا نهادن تئوری نسبیت)؟ یا آهنگ "ودینگ آف لاو (لینک به نت)" اثر "سه نویله" چطور به  ذهنشون رسیده؟ می­دونین اساسا اگر اندیشیدن را روش­مند در نظر بگیریم، به نظر شما اصولی که به چنین نتایج فوق­العاده­ای رسیده چیه؟ البته می­شه بگیم قریحه و استعداد و آی کیو! منظور من بیشتر متوجه الگوریتم فرایند هست.

در نظر بگیرید از شما می­پرسن جمع اعداد 1 تا 100 را حساب کنید. شما چطور با مسئله روبرو می­شین؟ اعداد را می­نویسید و جمع می­زنید یا یک برنامه چند خطی با متلب می­نویسید و اجرا می­کنید؟ گاوس در کودکی به این سوال اینطوری جواب داد:

 

۱-اعداد را از اول و آخر با هم جمع کرد (دو سری):

    1                 2          3         9۸        99       100

+

      100        ۹۹                  98      3             2      1   

    101       101               101     101       101      101

و در کل 100 تا 101 داریم.

 

۲- جمع کل برابر با 100 ضرب در101 خواهد بود که مجموع دو سری هست. بنابراین مجموع 1 تا 100 برابر با نصف این مقدار هست یعنی 5050.

 

این رابطه الان دیگه ساده و بدیهیه.

 

 ... اما توی الگوریتم بالا که به ذهن گاوس رسیده جای یکی دو تا مرحله اولیه خالیه. چطور این فرایند به ذهن پسر بچه رسیده؟

 

در ضمن جشن نوروز را هم به همه تبریک میگم.

 

+ نوشته شده در  Thu 22 Mar 2007ساعت   توسط روزبه  |