به طور آماری من از دوستانم در مورد ویتامین D سوال کردم. خیلی ها نمی دونستن. تعداد کمی می دونستن. و بیشترشون مثل من متعقد بودن که "چیز خوبیه". اما در هر صورت ما دچار بیماری راشیتیسم نشدیم! (شاید هم شدیم خبر نداریم). این به خاطر اونه که راه های تامین ویتامین D زیاده (مثلن از نور خورشید) و به طور ناخواسته تا حد زیادی تامین میشه. اطلاعات بسیاری از مردم کشور ما در مورد سیاست به اندازه اطلاعات اونا درمورد ویتامین D هستش. و متاسفانه این اطلاعات از طریق خورشید به انسان منتقل نمیشه!!! بلکه یا باید توی این زمینه کار کرده باشی یا باید خوب تلویزیون نگاه کرده باشی!!!
اساسا و خلاصه کلام اینه که به نظر من نه تنها رای دادن عمومی روش درست و قابل اعتمادی برای سنجش مقدار آزادی و حق انتخاب یک مجموعه نیست، بلکه با کیفیت نتیجه هم هیچ ربطی نداره! حالا چطور میشه این توزیع آماری تخماتیک را به سمت یه توزیع منطقی پیش برد؟
برای اینکه توزیع آرا منطقی باشه، باید رای ها از یک مجموعه تابع های خاصی پیروی کنن. این روابط منطقی بین رای و رای دهنده متکی بر ایدئولوژی و دیدگاه فرد رای دهنده است. خوب حالا سوال اصلی ایدئولوژی شما چیه؟ یعنی رفتار شما مبتنی بر چه ایدئولوژی ایه؟
اینجاست که یادم میوفته ... ما ایدئولوژی نداریم ... ما دین داریم ...
اینم یه عکس خوشگل از یک نانوتیوب دوسر (Y shaped) که با میکروسکوپ الکترونی عبوری گرفته شده. میگن میشه از این محصول به عنوان ترانزیستور استفاده کرد. زیاد در این مورد چیزی نمیدونم اما اینجا یه چیزایی نوشته.

How long will it take? A lot depends on when we start
اینطور که معلومه و من درک کردم "این" یکی از معدود میدان هایی که ما ممکنه بتونیم همراه با دنیا واردش بشیم و پیش بریم. من فک میکنم اگر ما بتونیم توی این زمینه از تکنولوژی خوب و درست عمل کنیم، به نوعی عقب موندگی های دیگمونو جبران می کنیم. به نظر من نانو یک راه میانبر برای رسیدن به تکنولوژی های پیشرفته ست. سال هاست که ما مصرف کننده ایم و در مورد بعضی کالا ها تا ده ها سال دیگه هم مصرف کننده خواهیم بود. چون تکنولوژی و رسیدن به اون یه فرایند تدریجی و زمان بره و چاره ای هم نیست. اما در مورد نانو من دوست دارم توجه همه رو به این موضوع جلب کنم که قضیه به طور ملموس و قابل توجهی فرق میکنه. توی این زمینه ما می تونیم بدون احتیاج به خیلی از پیش زمینه ها که انحصاریه و در اختیار ما نمیذارنش "متد ها" و "سبک ها"ی جدیدی برای رسیدن به محصولات مورد نیازمون پیدا کنیم و این خارق العاده است. باید توجه کنیم که اینجا به مقدار قابل توجهی بحث پایه ایه.
هرچند در ایران نانو در یک فضای جو زده و با یک مدیریت افتضاح شروع به کار کرده. اما با سمت دهی کردن فرایند امیدوارم بتونیم استفاده مطلوبی ببریم. امیدوارم بروبچ فیزیک و شیمی و مهندسی اهمیت موضوع را زودتر بگیرن!
در علوم نانو، مهندسی در ابعاد نانو یکی از ایده های خام و نوپاست. طراحی و ساخت ماشین ها در ابعاد کوچک. ... اسلحه، چرخ دنده، قایق، مدار ... و در نهایت ربات : "ساختن همه چیز". توی این سایت می تونید چند نمونه از طراحی های مهندسی در ابعاد مولکولی را ببینید. نرم افزاری مربوطش را هم رایگان در اختیار گذاشته. من هنوز وقت نکردم کاری باهاش بکنم. اگر ایده ای برای نانو ماشین ها دارید. روش خوبیه که امتحانش کنید.
چون نامفهوم و گنگ می نویسم؟
چون کم و بیش تخصصیه؟
چون جذاب نیست؟
نمی دونم. خیلی دوست دارم بدونم چرا؟ اگه نظری دارید ممنون میشم بنویسید. البته یه تناقض کوچولو اینجا هست و اونم اینه که اگه کسی اینجا نمیاد خوب این مطلب را هم نمی خونه! اما خوب ... امتحان می کنیم ... یک دو سه ...!
یک بار پسرفهمیده در مورد روش تولید مثل چیز جالبی گفت: " ظاهرن از هر ۱۶ تولد، یک مورد دارای نقصهای ژنتیکی هست. با این وضع، بچهدار شدن چیزی است در مایههای رانندگی در هنگام مستی." به هر حال تصور کنید که روزی تولید مثل در رحم های مصنوعی با موفقیت و ضریب اطمینان بالا انجام بشه. به نظر شما انسان در چنین شرایطی ممکنه تصمیم بگیره تا یک جنس برتر و اصلاح شده خلق کنه؟ جنسی که نیاز جنسی نداشته باشه و تنها در راستای اهداف خاصی فعالیت کنه؟ که احتمالا میشه دنیایی پر از مردها!!! سوال دیگه اینه: خارج از مسئله جنسی چه نیازی به وجود دو جنس هست؟
بنا بر اصل عدم قطعیت، باید Δq.Δp<ћ. در صورتی می شه یک جسم را دید که بتونیم به اندازهΔq قدرت تفکیک داشته باشیم.خوب اطلاعات زیر را داریم
Ћ =1.054572*10e-34 J.s
m =9.109*10e-31 Kg
Δp=m.Δv
که m جرم الکترون و v نماد سرعت است ( مومنتوم برابر است با جرم در سرعت). حالا اگه در نظر بگیریم که
Δv=Δq/Δt
در اینصورت بنابر اصل عدم قطعیت وروابط بالا
(Δq)2<1.15773*10e-4 *Δt
بنابراین با کاهش سرعت الکترون (افزایشΔt) به راحتی باید بشه الکترون را دید (درک کرد). چون مقدار Δq به اندازه کافی بزرگ می شه. پس این کار خیلی ساده است. ما به راحتی الکترون را می بینیم (آشکار کردن الکترون خیلی ساده است) اما برای شکل اون نمی تونیم تصویری ارائه بدیم.
از یک منظر دیگه ارائه تصویر الکترون در مورد یک الکترون تنها در اتم قضیه فرق می کنه. در اینجا مقدار Δq تا حدود فاصله بین دو مدار الکترون در یک اتم (در بهترین شرایط هیدروژن) کاهش می یابد.
امواج الکترومغناطیس (به عنوان ابزار) چنین فواصلی را درک می کنند (طول موج اون هادر این حدود می تونه باشه) اما باکوچک شدن طول موج انرژی به شدت بالا میره (رابطه عکس) و دیگر مسئله برهم کنش مطرح میشه که خوب دیگه آشکار سازی تصویری منتفیه.
جالبه که قوی ترین ابزار تصویری در حال حاضر دستگاه های Transmission Electron Microscopy . TEM هستند که از الکترون به عنوان آشکارساز استفاده می کنن.
پی نوشت: این مطلب همینطوری به ذهنم رسید. نمی دونم استدلال های اولیه من کاملا درست هست یا نه! اگه کسی چیزی اضافه کنه ممنون میشم.